تحول...
در چند سال اخیر خیلی از مسئولین،نویسندگان،چماق داران!،و ... رو می بینیم که دارند متحول میشوند انگار یک اپیدمی در بین شان افتاده و می خوان با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای به ناگهان بر تمام عقاید و نظرات گذشته شان خط بطلان بکشند و آن را زیر سوال بکشند! برخی شجاعت پیدا میکنن و میگن مسیرمون را اشتباه رفتیم و برخی قادر به ابراز نیستند و تنها از طرز فکر هم کیشان گذشته خود انتقاد میکنند!
از دوران نوجوانی عاشق فیلم های محسن مخملباف بودم بسیاری از فیلمهایش را می دیدم حتی آن فیلمهایش که توقیف شد که از طریق کلوپ های فیلم البته بطور غیر قانونی،بدستم رسید مثل شبهای زاینده رود و نوبت عاشقی. نمیدونم شاید یکی از دلایل علاقه به فیلم های ایشان این بود که آقا محسن متحول شده بود آخه بارها در نقد فیلمهایش خونده بودم که اون اول ها مخملباف بدون وضو سر صحنه نمی رفت و بعد یهو متحول شد و نوبت عاشقی رو ساخت و سال پیش همین کارگردان فیلم فلسفه سکس را در تاجیکستان ساخت!
الان همه جا پر از محسن مخملباف شده و خیلی ها به یک تحول عظیم فکری و نظری رسیدند! کمی که تو ذهنم فلاش بک میکنم میبینم، یک آقائی که تا دیروز رئیس قل چماقداران بود یهو روزنامه نگار شد بعد بقدری به دختران و به شیطنت های این دوران جوانی سوء نظر داشت که در فیلمی همه آنها را فاحشه محسوب کرد! امسال با فیلمی دیگر وارد جشنواره شد وقتی هم جایزه ای نگرفت همه هیئت ژوری رو تمسخر کرد و...
چند روز پیش آقائی از... چنان در تلویزیون وطنی از دموکراسی و محسنات آن و همچنین از جا نیفتادن آزادی ها در ایران حرف میزد که سابقه گذشته اش را نمی دید! و ...
نمیدونم اسم این را تحول و دگردیسی باید گذاشت یا انطباق مطابق زمان جهت رسیدن به خواسته ها! آیا قوانین فیزیکی که کربن را الماس میکند و سنگ آهک را مرمر میسازد در مورد انسان هم صادق است یا انسانها بر اثر شرایط زمانی زود به زود نقاب میزنند! و...
اي بازيگر گريه نکن ماهمه مون مثل هميم
صبح ها که از خواب پاميشيم نقاب به صورت مي زنيم
يکي معلم مي شه و يکي مي شه خونه بدوش
يکي ترانه ساز مي شه يکي مي شه غزل فروش
کنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماست
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست
هر کسي هستي يکدفعه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از حيله خواب
نقش يک دريچه رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
کاش که مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يک نقاب حتي براي يک نفس
تا کي به جاي خودما نقابمون حرف بزنه
تا کي سکوت رو رج زدن نقش همايش غمه
هر کسي هستي يکدفعه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از حيله خواب
نقش يک دريچه رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
مي خوام همين ترانه رو تو صحنه فرياد بزنم
نقابم و پاره کنم جاي خودم داد بزنم
| لینک |
شنبه، 5 اسفند، 1385 - فرهاد |
