تبليغاتX
دلتنگي هاي يك معلول - صدقه و...

دلتنگي هاي يك معلول

اجتماعی

صدقه و...

   

امروز در کنار یک دکه روزنامه فروشی مشغول خوندن تیتر روزنامه ها بودم.در کنار روزنامه ها انواع مجلات و هفته نامه ها ی ورزشی،سینمائی و عامه پسند یا به اصطلاح روزنامه نگاران نشریات زرد، چشم عابران و بخصوص دختران نوجوان را  به سوی خود جلب میکرد. روزنامه  همیشگی ام را انتخاب و خواستم برای پرداخت پولش بسوی صاحب دکه بروم. ۵ تا دختر که تین ایجر هم بودند غرق خوندن یکی از نشریات زردی بودند  که تیترش در مورد رابطه جنسی فلان بازیکن فوتبال با فلان هنرپیشه معروف بود ! و۳ تا پسرم هم در مورد برنامه هفته گذشته ۹۰ و میهمانش علی دائی حرف میزدند .من در حلقه دور آنها بودم و ۲ بار بهشون گفتم که اجازه بدید برم اما آنها زیاد اعتناعی نکردند.بالاخره با زحمت از بینشون رد شدم اما چون کنترل کافی در این مواقع که میخوام کار سریعی بکنم بر روی عضلات پایم ندارم، یهو به یه خانوم که یک شانه تخم مرغ دستش بود و مشغول خرید روزنامه بود، برخورد کردم و کل تخم مرغ ها با شانه اش به زمین ریخت و شکست. بسیار خجالت کشیدم و معذرت خواستم اما تخم مرغها شکسته بودند و کفش و لباس خانم و یک پسر دیگر را کثیف کرده بودند. دوباره معذرت خواستم و به خانومه گفتم پول تخم مرغها چقدر میشه بپردازم. خانومه کفش هاشو با دستمالی تمیز کرد و با اکراه لبخندی زد و گفت فدای سرت! تمام اصرار من ثمری نداشت و خانوم بهم گفت اصلا پولی ازت  نمیگیرم پولش انگار صدقه ای بود که پرداختم !!

از این حرفش بسیار یکه خوردم، فوری پولی از کیفم در آورده و به دستش دادم و گفتم بیا این پولت میخوای تخم مرغ بخر یا میخوای در حق کس دیگری صدقه بده نه من!

 خانومه یه لحظه جا خورد و تا خواست جوابی بهم بده من سوار تاکسی شدم و دور شدم.

بعد از اینکه خشمم از این حرفش کاهش یافت  خودم را سرزنش کردم که نبایستی اینطوری عکس العمل نشان میدادم، از طرف دیگر ناراحت بودم و با خودم میگفتم که خدایا چرا معلولیت اینقدر ترحم زاست که که افراد سالم به خودشان حق میدند که براحتی به فرد معلول اینگونه اهانت کنند؟! آخه اگه بجای من فرد دیگری باعث این حادثه میشد خانومه میتونست به خودش اجازه بده و آن را صدقه بنامه؟!و...

لینک
 
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:53  توسط فرهاد  |